هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )
199
سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )
او گفته است : مردى از بنى كنانه بر معاوية بن ابى سفيان وارد شد به او گفت : آيا شاهد « بدر » بودهاى ؟ گفت : آرى . گفت : چگونه بودى ؟ گفت : پسر بچهء نوجوانى بيش نبودم . گفت : از آنچه ديدى و شاهد بودى برايم بگو . گفت : شاهدانى بوديم كه تو گويى خواب مىديديم . پيروزى بىنظيرى بود . گفت : آنچه ديدى توصيف كن . گفت : على بن ابى طالب را جوانى چون شير ژيان يافتم كه شگفتيها از خود نشان مىداد هر كس را كه در برابرش قرار مىگرفت مىكشت و هر چه را مىزد به دونيم مىساخت . هيچ كس از مردم را نديدم كه طاقت و توجه او را داشته باشد تو گويى در پشت سر نيز دو چشم دارد همچون درندگان ، بهر سو مىجهيد . و در « رياض النضرة » و « ذخائر العقبى » آمده ، قزوينى در كتاب خود « فضايل - الخمسة » نيز به نقل از امام محمد باقر ( ع ) آورده كه فرموده است : در روز بدر فرشتهاى به نام رضوان از آسمان ندا در داد كه : شمشيرى چون ذو الفقار و جوانمردى چون على ( ع ) ، وجود ندارد . خلاصه اينكه مورخين و محدثين همگى دربارهء برخوردهاى على در روز بدر و همهء آنانى كه به شمشير او از پاى در آمدند و كسانى كه به مبارزهء وى رفتند ، سخن گفتهاند ولى استاد هيكل در كتاب خويش « حياة محمد » دربارهء نبرد بدر سخن رانده در سخنان خود از منابعى يارى گرفته كه برخوردها و قهرمانيهاى پرشكوه على ( ع ) را كه تاريخ براى هيچ كس ديگرى برنشمرده است يادآور شدهاند و جملگى بر آنند كه على به تنهايى نيم يا نزديك به نيمى از كشتهشدگان مشركان را از پاى در آورد و در نيم ديگر با مسلمانان شركت داشت . او ( استاد هيكل ) على رغم استناد به چنان منابعى ، كمترين سخنى از اين وقايع بميان نياورده و تنها به اين سخن بسنده كرده است كه : على و حمزه و قهرمانان اسلام درگير كارزار شدند و هر يك خود را فراموش كردند . و با وجودى كه طبق آنچه كه منابع موثق تأكيد دارند عمر و ابا بكر در كشتن احدى با مسلمانان شركت نداشتند دريغش آمد بىآنكه امتيازى براى آنان نسبت به ديگران بر شمرد سخنش را از اين نظر به پايان برد و يادآور مىشود كه پيامبر به ابو بكر فرمود : كه مثال تو در ميان فرشتگان همچون ميكائيل و در ميان پيامبران همچون عيسى و ابراهيم است و به عمر فرمود كه تو در ميان فرشتگان همچون جبرائيل و در ميان پيامبران همچون نوح و موسى هستى . و اين سخنان را هنگامى به ايشان فرمود كه ابو بكر خواستار بخشش اسرا و عمر خواهان كشتن آنها گرديده بود و خواست كه خود پيامبر ، عمويش